سيد محمد خالد غفارى

26

فرهنگ اصطلاحات آثار شيخ اشراق ( فارسى )

معرفت باشند . متعلّق معرفت حقيقى ، صورى است كلّى ، ازلى و ابدى و غير جسمانى و غير مدرك به حواس و در عين حال قائم به ذات و واقعى . بنا بر اين برخى از صفات و خصوصيّات مثل بدين قرارند : 1 . مثل اجناس‌اند : يعنى افراد يك نوع يا يك جنس را در بر مىگيرند و در عين حال كلّى منطقى نيستند ، بلكه جواهر قائم به ذات‌اند . 2 . نظم و سلسله مراتب صعودى دارند و در نهايت مراتب جناس الاجناس قرار دارد . 3 . حقايق غير ذهنى مطلق و قائم به ذات هستند و ادراك آنها جز به نيروى عقل صورت نمىپذيرد . ج ) نظريّه معرفت : معرفت ما به مثل نه از طريق تجربهء حسّى است و نه از طريق انتزاع معانى كلّى از جزئيّات به وسيلهء عقل ، بلكه به وسيلهء تذكّر است ، زيرا نفس ما قبل از هبوط به عالم خاكى آن صور ازلى را در عالم معنا مشاهده كرده است و با مشاهدهء جزئيات اين عالم ، خاطرهء مثال يا صورت حقيقى آن در ذهنمان زنده مىشود . نفس ، در فلسفهء افلاطون بقا و خلود دارد و بر بقاى آن دلايل زيادى را اقامه كرده است . تمايلات اشراقى افلاطون مبتكر انديشهء اشراق نبود ، فلاسفهء پيش از او از جمله فيثاغورس بدان گرايش داشتند ، امّا افلاطون بدان شكل و سامان خاصّى داد و به مبانى فلسفى متّكى ساخت . او نفس را از عالم ديگر مىدانست كه بدين عالم هبوط كرده و به زندان تن گرفتار آمده و چون بخواهد به معرفت برسد بايد حجاب جسمانيّات را بر درد و از عبوديّت آن خلاصى جويد و چون از قيد جسمانيّات رهايى يافت به « پاكيزگى » مىرسد و به آن « پاكيزه » كه نور حقيقت است مىپيوندد . « 1 » ارسطو ( 384 - 322 ق . م ) ارسطو در شهر « استاگيرا » واقع در خالسيس به سال

--> ( 1 ) تاريخ فلسفه در جهان اسلامى ، حنّا الفاخورى . و نيز فلسفه يا پژوهش حقيقت ، ترجمه جلال الدين مجتبوى .